|
زمستان است , سلام بر تو ای زیباترین گلوله ی برف , که از اسمان های دور به دیدن من می ایی زمستان شده , همان زمستانی که دیدارمان را با ابدیت پیوند خواهد زد ... باران ازان ما نبود , غلتیدن و نم دار بودن زمین ... سرخوردن و چتر ها ... که همیشه گمشان می کردیم و اواره زیر باران می ماندیم ... باران ازان ما نبود , عشق زیر برف های دی ماه و بهمن ماه انتظار ما را می کشید و تو مثل یک کودک شاد برف بازی می کردی و من با تو گرم می شدم باران ازان ما نبود حالا برف نیز هم ما اواره ایم همه جا , زیر باران و برف ... --- تو کافی هستی برای همه ولی هیچ چیز برای تو کافی نیست ... --- به قلم مریم , زمستان 89
[ ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ ] [ ٩:٤٥ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
|