|
تو برایم نمی نویسی رنگ های سرخ و بنفش دوست داشتنی ام را حالا گم کرده ام در تنهایی و سکوت دیگر پا نمی کوبم , دیگر منتظر روز های شاد نیستم , دیگر قهقهه نمی زنم , دیگر صدایت نمی کنم , دیگر میان واژه های کتاب ها برای تو حرفی نمی زنم می گویی کهنه شدم- درست مثل لباس سرخ قدیمی ات که حالا معلوم نیست پوسیده شده است یا نه- من این جا به انتظار چه می نشینم ؟ چه دعای برگشتی ؟ ما برای گذشته نبودیم گذر تند زمان حال را به حسرت گذشته واداشته بی رحم اند همه کس و همه چیز سرزنشت نمی کنم مانند تو به سکوت باد گوش می دهم و خودم را میان برگه های خاطراتمان پنهان می کنم می گویی کهنه شدم
به قلم مریم بهار 90 [ ۱۳٩٠/۱/۱٦ ] [ ٤:٥٧ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
|