گفتی‌ : به زودی میبینمت ... و من در انتظار ماندم

کجا قرار بود ببینمت ؟ کنار آخرین درخت راش قبرستان ؟

میان گّل‌ها ؟ میان دانه‌های برف ؟

کجا دیدمت ؟

---

از اول هم موهای روشنم یادگار تو بود

تو ، که مرا همواره در زمستان میدیدی

و من گرم میشدم با تو

سوخته از آفتاب شب،

آیا کسی‌ مرا با پیرهن سرخابیم به عذا خواهد نشاند ؟

یا من در عطر تابستان گرم بخار خواهم شد ؟

یا تو در نبودن می‌مانی ؟

کاش می‌دانستم کی‌ میبینمت

---

مثل من صلح کن تا ابد ، با همه کس ،

شاد باش ، باشه ؟

 ---

به قلم مریم

 

[ ۱۳۸٩/٥/۱ ] [ ۸:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

برای ساختن ارمانشهر مریم تنها دو چیز باقی مانده : عشق و صلح جاودانه ! to build mary's utopia I need 2 more things : love & peace
نقاشی های وبلاگ اثر
نویسنده
موضوعات وب