|
تو یکی از کتابا یه چیزی خوندم که هنوزم بش فکر میکنم ! اینکه بعضی وقتا آدما به آرزو هاشون وابسته میشن نمیخوان اونارو بر آورده کنن چون میترسن که از دستش بدن و دیگه چیزی نباشه که بهونه ی زنده بودنشون باشه یا واسش شبو روز دست پا بزنن و شب زیر اسمونه پر ستاره بخوابن و با خودشون فکر کنن که آرزوشون روزی بر آورده میشه و میشن مثل همه قهرمان قصه شون ... اولش به این خندیدم ولی نمیدونم که باید بترسم که آرزوی بزرگم داره بر آورده میشه یا نه ... شایدم یه جور گرد گیریه تو رویاها ! --- آه، از ته دل بر این باورم ما پیروز میشیم، یه روز. Source : http://forough.net
[ ۱۳۸۸/٤/۱٢ ] [ ۱۱:٤۱ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
|