|
به به ! D: ... تولدم مبارک ... خوش اومدی به این دنیا ، الان چه احساسی داری ؟ با چند تا پرش و سوت و کف ، سعی میکنم این همه شادی رو تا مقداری کم کنم این متن رو با صدای آهنگ وبلاگ بخونید ، من عاشق این آهنگم ! تولدت مبارک ! چه قدر خوبه که واسه این روز وقت بیشتری رو واسه خودم بذارم ... میشینم جلو آیینه و خودمو تماشا میکنم ، من که دارم تو آسمونا سیر میکنم ، صدای آهنگو بلند میکنم و باش میخونم ...
چه روز قشنگی ... با آهنگ اوج میگیرم ! به خودم قول میدم : واسه خودم زندگی کنم ، و از زندگیم لذت ببرم ، تولدم امروز به تاریخه ۲۳ فروردین ۱۳۸۸ ، یعنی من یه ساله جدیدو ورق میزنم ، و اینکه افتخار میکنم که یه مریمه فروردینیم ...
۱۳٨٨/ فروردین / ۲۳ به قلم مریم --- به نظرم "By" کلمهٔ جالبی نیست ، واسه اینکه روح بیشتری ببخشم ، از این به بد این مدلی مینویسم ، نوآوری خوبه ، واسه یه مریمه اوریجینال ! --- برای همتون آرزوی شادی و سلامتی دارم ، اونائی که بام تا الان بودم و میمونم ، همهٔ اونائی که این وبلاگو خوندن ، اوناای که برای خوندن این جا وقت گذاشتن ، امیدوارم منم جشن تولدتون باشم ، و همین ...
[ ۱۳۸۸/۱/٢۳ ] [ ۱:٢٤ ق.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
بالهایت را باز کن ، دوره من بپیچشان ، تا جثهٔ کوچکه مرا گرم کند ، بالهایت را باز کن ، پرواز کن ، و مرا با خود تا اوج ببر ، بالهایت را باز کن ، سایه ای خنک بنداز , که من میسوزم زیر این آفتاب سوزان ، بالهایت را باز کن ، زیر بازوان مرا بگیر و مرا از زمین جدا کن ، پرواز کن ... By Mb
[ ۱۳۸۸/۱/۱٩ ] [ ۸:٢۸ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
هر وقت کوله بارم را میبندم ، هر وقت میروم ، نامهات را میخوانم ، به امید این که نامهای تازه است ، به امید تازه شدن ، و کاغذ قدیمی کج و کوله را از گردنه نامهات باز میکنم ، و میخوانم ، لبخند میزنم ، راست میگفتی من جرزن بودم ، و تو گریه میکردی با تصور اینکه هرگز عوض نمیشوم ، و من حالا عوض شدم ، خیلی وقته ... الان کسی نیست که برام نامه بنویسه ... و آخرش آرزوهام رو ختم بده ... با کلمهٔ ,"پایان" ... By Mb
--- آخر داستان رسیده ... و تو بیخیال به حرفهای گمشدهٔ شب چشم دوختی ... کی میرسی ؟ ---
یه هفته نیستم ، وقتی اومدم به تک تکتون سر میزنم ... ولی هستم ... پس شما هم باشید ... چمدونا آمادست ... و ساعت ۷.۳۰ صبح آسمونها رو دور میزنم ... ... I'm the Best
[ ۱۳۸۸/۱/۱۱ ] [ ٢:۳٦ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
چشمک میزند به من فاصله
حال احساس کردم چه نزدیکم ، نزدیک تر از زمینه زیر پایم چشمک میزند به من خورشید حال احساس عطش دارم من ، گرچه نوریست که مرا ، اینگونه نگاه میدارد چشمک میزند به من باد و من رها میشوم در آغوشت و این است صدای زوزه باد ، که مرا به دور خود میچرخاند و تو ، چشمک میزنی به من نزدیک تر از زمین ، تشنه تر از خورشید و رها تر از باد و با هم ، آواز باد را سر میگیریم ... دور هم میچرخیم ... By Mb
[ ۱۳۸۸/۱/۸ ] [ ٦:٤٥ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
منتظر ، همرنگه صدای گرفتهام ،
منتظر ، به شیرینیه لبخندانه تو ، منتظر ، ماننده واژههای سرد ، منتظر ، با فاصلهٔ این جا ... من میمانم ، با همین فاصله ، فاصلهٔ من با تو ، به فاصلهٔ هفت آسمان ... این جا ، کنار پنجره ، منتظرم ... و تو دیر میرسی بی شک ... By Mb
[ ۱۳۸۸/۱/۳ ] [ ٢:٤٩ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
|