|
الان این منم که عقربه هارو هل میدم ...
میدونی زندگی فقط " زندگی کردن " نیست ... [ ۱۳۸٧/۱٠/۳٠ ] [ ۸:۱٤ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
این روزا بزرگترین غیر ممکن ها ممکن می شوند ...
من هم خیره شدم به ادم هایی که دارن تو یه دنیایی زندگی می کنن که تنها هدفشون ... نفس کشیدنه ... ولی از اینکه مجبور باشم به جای زندگی کردن , خیالبافی کنم ... خستم ... تو هم داری واسم غیر ممکن می شی ... " خط خطی های مریم بانو " ........................................ اینجا گفتنه کلمه ی "ع.ش.ق"جرمه ...! پس جرمه تو چیه ؟! اعدامه ؟! سوالاته مسخره و یه ادم مسخره که به حالته مسخره ای به سوالات توئه مسخره جواب میده !
[ ۱۳۸٧/۱٠/٢٧ ] [ ۸:۱۳ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
بدون توقف میچرخند عقربه ها و من اسیر ثانیه ها می شوم ... ثانیه هایی که فقط ... ثانیه اند ... .............................................................. پ.ن : میشه یکی بهم بگه رنگ کجاس ؟! اینجا خیلی بی رنگه ...
[ ۱۳۸٧/۱٠/٢۳ ] [ ۸:۱٢ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
من فقط یه ادمم , که وقتی شب بشه , ماه در بیاد , میشم یه خونخوار ! که وقتی صبح بشه , خورشید در بیاد , میشم یه خفاش , و تو غار قایم میشم ... که وقتی ابر ها پیداشن دندونامو تیز می کنم ... وای ... صدای پای ادم میاد ...
که وقتی همه خوابیدن میرم تو خواب خوششون , کابوس براشون میسازم ...
اما ... من فقط یه ادمم ... "خط خطی های مریم بانو " [ ۱۳۸٧/۱٠/٢۳ ] [ ۸:۱٠ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
من ... یه قاتلم ... اره لعنتی من یه قاتلم ... تنها در خواست و دفاعم اینه که ... منو بکش ... من یه قاتلم ... یه قاتلی که پشیمون نیست ... لعنتی منو بکش من یه قاتلم ... همه جا هم پره اثر انگشته ... اقا من سه تا ادم کشتم ... قصاص من چیه ؟! سند می خوای ؟ شاهد می خوای ؟ ببین همشون دارن میگن یه قاتلم ...
اره من قاتلم ... قاتل ادم برفی ... پ.ن : تا به حال تو عمرم اینقدر چایی نخورده بودم !!! اونم تو مدرسه !!! [ ۱۳۸٧/۱٠/٢٢ ] [ ۸:٠٩ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
همه چی رو پنهان می کنم , انگار زود می فهمی , فقط تظاهر می کنم هستم ولی ... صدام هم در نمی اد ... از دنیای مجازی بحثارو وارد نکن ... من فقط تظاهر می کنم هستم ...
......................................... من از قایم موشک خوشم میاد ولی تو انگار زود خسته می شی ... ولی من گرگ نمی شم ... من که مثل موش ازت فراری ام ... ! ............................ صدای اهنگ اروم میشه , پروژکتور ها روی یه نقطه زوم می کنند , صدای جمعیت بلند میشه دارن تشویقش می کنن , اروم پاشو می زاره تو نور همه ی شادی تو اون نقطه بود , میاد وسط عرقشو پاک می کنه میگه : با تشکر ... در خروج از اون وره ... ! "خط خطی های مریم بانو " ........... پ.ن : دیروز چه روز بورینگی بود ... همه تکراری شدن ... [ ۱۳۸٧/۱٠/۱٩ ] [ ۸:٠۸ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
moi je crois pas a la magie ... a la magie des etoiles من جادو را باور ندارم ... جادوی ستاره ها را ... " به قلم مریم بانو ... 9 اذر ... " ....................................................... خیلی خوشحالم ... تو بهم یاد یادی که خوشحال باشم ... پس مرسی ... ......................................... رفیقم اپه در مورده محرم
[ ۱۳۸٧/۱٠/۱٧ ] [ ۸:٠٦ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
گاهی اوقات می خندم بدون دلیل و دنیا در اوج حسرت پشتش را به من می کند ... پس کجاست خنده ی دنیا ... ؟!
پ.ن : بعضی اوقات با خودم فکر می کنم اگه حرف نزنم سنگین ترم ... پ.ن 2: نگران نباش این الاغیه که در خونه ی هر خری می شینه ... "به قلم مینا " [ ۱۳۸٧/۱٠/۱٦ ] [ ۸:٠٥ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
دلم گرفت ... نشستم تو اتاقم و دست به قلم شدم ... :
نگاهی به اسمان کردم و تو را یافتم و در اوج تنهایی , حال ... هرگز نیافتمت ... همه چی از جلوی چشمام مثل برق رد میشن منم با کمال خونسردی به زیر نویس ها نگاه می کنم ... ! یادته اون موقع که همه اروم بودن ؟! حالا اون زمان ها گذشت ... همه در تکاپواند ... یه تعطیلی , خیابونای خلوت , یه بابانوئل چاق , یه صدای اروم ... که منو صدا می کنه ... خواب دیدی خیر باشه ... بلند شو مریم مدرست دیر می شه ... !!! [ ۱۳۸٧/۱٠/۱٤ ] [ ۸:٠۳ ب.ظ ] [ مریم ]
[ نظرات () ]
|